
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آینه تگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران
وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 1:32  توسط ابر بارانی
|
آنکه میگوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است که
آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق
را ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبی است که مهتابش را میجوید
هزار آفتاب خندان در توست
هزار ستاره گریان در تمنای من
عشق
را ای کاش زبان سخن بود
احمد شاملو
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 1:17  توسط ابر بارانی
|
از لبانم بشنو :
(( زندگی رویا نیست.
زندگی زیبایی ست.
می توان ،
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می توان ،
از میان فاصله ها را بر داشت
دل من با دل تو ،
هر دو بیزار از این فاصله هاست.))
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!!!!!!!!
حمید مصدق
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 0:58  توسط ابر بارانی
|
یا شکیب


نمی دانم ، نمی خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟!
نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟!
ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم ، سوتکی سازد .
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب آشفته آشفتگان را آشفته تر سازد !!!!
و بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را........................
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 1:57  توسط ابر بارانی
|
روز مبادا
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها ..
.
مثل همیشه آخر حرفم
و
حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !!
اما....
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه ذیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا !
باشد !
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
هر روز بی تو
روز مباداست!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 23:28  توسط ابر بارانی
|
امشب دلم خیلی گرفته .
نمیدونم چرا ؟
ولی هر چی که هست هوای دلم ابری ابریه و ابراش بارونین .
بعضی وقتا آدم تو گلوش یه بغض گنده هست که هرکار میکنه اون جور که میخواد نمی ترکه .
ولی ........
من امیدم به اون غایب همیشه حاضرم هست که همیشه یه جوری که خودم نفهمیدم کمکم کرده و همیشه ازش ممنونم .

غایب همیشه حاضرم ........
همیشه . همه جا . همه وقت . در هر حال که باشم فراموشت نمی کنم و کمکهاتو یک به یک مرور میکنم تا یادم نره و ............
به امید دریایی شدن
+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 1:48  توسط ابر بارانی
|