تبليغاتX
از تو خواهم سخن گفتن...

از تو خواهم سخن گفتن...

بارانهایتان را بر این صفحه ببارید!

سلامی دوباره

سلام به دوستای خوبم !!

دلم برای همه ی شما تنگ شده بود و نتونستم بیشتر از این محیط دور باشم .

جایی که خیلی ها حرف آدم و می فهمن و شاید با آدم هم درد و هم فکرن .

در هر صورت دیگه از این به بعد ، تو این نوشته ها نمی خوام از غم حرف بزنم ، از رفتن بگم ، از تنهایی ، از بدی ، از ریا و از خیلی چیزای دیگه ...

میخوام از خوبی ، شادی ، امید و ..... بگم و برای همه ی دوستای خوبم آرزوی بهترینها رو دارم .

 

آری ، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

دانی از زندگی چه میخواهم ؟

من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو ، بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییست

کی توان گفتنم باشد

با تو این سهمگین طوفانی

کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو ، میخواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه تو آویزم

آری ، آغاز دوست داشتن است ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 23:6  توسط ابر بارانی  |