بی تو
بی تو بزم گل و مهتاب چه خواهد بودن ؟
عیش گلگشت و می ناب چه خواهد بودن ؟
وه که وصل تو شبی گرچه خیال است و محال
گر میسر شودم خواب چه خواهد بودن ؟
ای چمان در چمن آزاد چه دانی به قفس
حالت مرغک بی تاب چه خواهد بودن ؟
من که دیدم گل روی تو دگر در نظرم
جلوه شاهد مهتاب چه خواهد بودن؟
عمر چون گوهر نایاب بود باتو ولی
بی تو جز مونس ناباب چه خواهد بودن؟
تا توئی با من و این ساحل آسوده و عشق
گو جهان را ببرد آب چه خواهد بودن ؟
خیز تا دست در آغوش سحرگاه کنیم
تابش کرمک شبتاب چه خواهد بودن؟
تو که در ساحل امنی و امان کی دانی
حال افتاده به غرقاب چه خواهد بودن ؟
تا با سخنی گرم کند گفت امید:
بی تو بزم گل و مهتاب چه خواهد بودن ؟
م.امید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 1:31  توسط ابر بارانی
|
